
وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من با خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام ...
ادامه مطلب
تو با قلب ویرانه ی من چه کردیببین عشق دیوانه ی من چه کردی در ابریشم عادت آسوده بودمتو با بالِ پروانه ی من چه کردی ننوشیده از جام چشم تو مستمخمار است میخانه ی من، چه کردی؟ مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟ مرا خسته کردی و خود خسته رفتیسفر کرده با خانه ی من چه کردی؟ جهان من از گریه است خیسِ بارانتو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟ شهرزار ...
ادامه مطلب
اگر چه اجبار بود..اما برق نگاه طلایی رنگ کهرباییت، عقل و هوش را از سرم پراند... اگر چه اجبار بود..اما عشقت آنقدر در دلم محکم شده که جای خالی ات را تنها خودت میتوانستی پر کنی... اگر چه اجبار بود...اما نصف قلبم و تمام روحم را به نامت زدی... اگر چه اجبار بود..اما...اجباری شیرین و شیرینی اجباری بود...!!! کاش تمام اجبارهای دنیا، به "تو" ختم میشد!! ...
ادامه مطلب
لب های تو لب نیست ! عذابیست الهی باید که عذابی بچشم گاه به گاهی در لحظه دیدار تو ، گفتم که بعید است چشمان تو من را نکشاند به تباهی لب های تو نایاب تر از آب حیات است تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی این کار خدا بوده که یکباره بیفتد در تنگ بلور شب من مثل تو ماهی ای شاخه نبات غزل حافظ شیراز ! معشوقه ی مایی چه بخواهی چه نخواهی میثم قاسمی...
ادامه مطلب
یـادَت بــآشــَــد :زن هــــآتـــَــنــــهــآیـیـشــآن را گــِــریـه مـی کـــُــنـنـدو مــــَـــردهـــآگــِــریـه شــآن را تـــَــنــــهـــآیـــی . . ....
ادامه مطلب