
وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من با خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام ...
ادامه مطلب
تو با قلب ویرانه ی من چه کردیببین عشق دیوانه ی من چه کردی در ابریشم عادت آسوده بودمتو با بالِ پروانه ی من چه کردی ننوشیده از جام چشم تو مستمخمار است میخانه ی من، چه کردی؟ مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟ مرا خسته کردی و خود خسته رفتیسفر کرده با خانه ی من چه کردی؟ جهان من از گریه است خیسِ بارانتو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟ شهرزار ...
ادامه مطلب