
یـادَت بــآشــَــد :زن هــــآتـــَــنــــهــآیـیـشــآن را گــِــریـه مـی کـــُــنـنـدو مــــَـــردهـــآگــِــریـه شــآن را تـــَــنــــهـــآیـــی . . ....
ادامه مطلب
از شوق به هوا به ساعت نگاه میکنم حدود سه نصف شب است چشم میبندم که مبادا چشمانت را از یاد برده باشم و طبق عادت کنار پنجره میروم سوسوی چند چراغ مهربان و سایه کشدار شبگردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیه ها و صدای هیجان انگیز چند سگ و بانگ آسمانی چند خروس از شوق به هوا میپرم چون کودکیم و خوشحال که هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است...
ادامه مطلب
خوابم یابیدارمتو با منی با منهمراه و همسایهنزدیک تر از پیرهنباور کنم یا نههرم نفس هاتوایثارتن سوز نجیب دستاتو...
ادامه مطلب