
تو با قلب ویرانه ی من چه کردیببین عشق دیوانه ی من چه کردی در ابریشم عادت آسوده بودمتو با بالِ پروانه ی من چه کردی ننوشیده از جام چشم تو مستمخمار است میخانه ی من، چه کردی؟ مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟ مرا خسته کردی و خود خسته رفتیسفر کرده با خانه ی من چه کردی؟ جهان من از گریه است خیسِ بارانتو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟ شهرزار ...
ادامه مطلب
یـادَت بــآشــَــد :زن هــــآتـــَــنــــهــآیـیـشــآن را گــِــریـه مـی کـــُــنـنـدو مــــَـــردهـــآگــِــریـه شــآن را تـــَــنــــهـــآیـــی . . ....
ادامه مطلب