تنها بودن... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:53
تنها بودن... تنهــا بودن قــدرت مــی خــواهــد و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد کـه روزی مـی گفت: تنهــــایـت نمــی گــذارم... نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:54 توسط ریحانه| |
شب یلدا... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:53
دو قدم مانده به رقصیدن برف یک نفس مانده به سرما و به یخ چشم در چشم زمستانی دگر تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم شما شب یلدا مبارک نوشته شده در چهارشنبه یکم دی ۱۳۹۵ساعت 20:27 توسط ریحانه| |
... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 8:53
مادرم ناباورانه جای خالی تو را شاهدیم جایی که قطره شمع وجودت را به پای عزیزانت ذوب کردی و خود در ظلمات یک شب سنگین به ملکوت پر کشیدی گوهر وجودت تو کیمیای زندگانی ما بود. نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 1:5 توسط ریحانه| |
وسعت درد من... - تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 18:34
وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من با خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام
تو با قلب ویرانه ی من چه کردی... - تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 18:34
تو با قلب ویرانه ی من چه کردیببین عشق دیوانه ی من چه کردی در ابریشم عادت آسوده بودمتو با بالِ پروانه ی من چه کردی ننوشیده از جام چشم تو مستمخمار است میخانه ی من، چه کردی؟ مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟ مرا خسته کردی و خود خسته رفتیسفر کرده با خانه ی من چه کردی؟ جهان من از گری...
اونا عاشق هم بودن... - تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 18:34
یه روز پسر از عشقش میپرسه: اگه بمیرم تو چیکار میکنی؟ دختر سر به سرش میذازه و میگه: خوشحال میشم! پسر ساکت میشه و میره خونه! روز بعد دختر میره دنبال پسره ولی هرچی که صداش میکنه پسره بیدار نمیشه! ناگهان متوجه نامه ای میشه که کنار سر پسر گذاشته شده نامه رو باز میکنه : نامه رو میخونه ! داخل نامه نوشته بو...
دختر دیوونه - تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 18:34
قشنگ ترین داستان زندگیمه به نظرم اوایل حالش خوب بود ؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. حالش اصلا طبیعی نبود .همش بهم نگاه میکرد و میخندید. به خودم گفتم : عجب غلطی کردم قبول کردم ها.... اما دیگه برای این حرفا دیر شده بود. باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش میموندم.خوب یه جورائی اونا هم حق داشتن که اونو با خ...
اگر چه اجبار بود... - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 17:45
اگر چه اجبار بود..اما برق نگاه طلایی رنگ کهرباییت، عقل و هوش را از سرم پراند... اگر چه اجبار بود..اما عشقت آنقدر در دلم محکم شده که جای خالی ات را تنها خودت میتوانستی پر کنی... اگر چه اجبار بود...اما نصف قلبم و تمام روحم را به نامت زدی... اگر چه اجبار بود..اما...اجباری شیرین و شیرینی اجباری بود...!!...
ای شاخه نبات غزل حافظ شیراز - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 0:57
لب های تو لب نیست ! عذابیست الهی باید که عذابی بچشم گاه به گاهی در لحظه دیدار تو ، گفتم که بعید است چشمان تو من را نکشاند به تباهی لب های تو نایاب تر از آب حیات است تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی این کار خدا بوده که یکباره بیفتد در تنگ بلور شب من مثل تو ماهی ای شاخه نبات غزل حافظ شیراز ! معشوقه ی ما...
عاشقتم.... - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 7:01
(عاشقتم) جمله ایست که او با گفتنش قلبم را زیرو رو کرد و بیخبر از دل تنگم رفت................... و اوست که الان در این لحظه در این باران زیبا.......... دست در دست (عشقش)قدم میزند.... با او نفس میکشد و به او میگوید (عاشقتم)............ هه، جمله ی بسیار مزخرفی ست .......... وقتی که او آن را به زبان میا...
هوس دیوانگی... - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 7:01
فهمیدم که انسان های دیوانه... دیوانه نیستن،فقط گاهی (هوس)دیوانه بودن می کنند... آن ها با دیوانه بودن خود را از دست زندگی بی رحمی که در آن دست و پا میزنند،نجات میدهند..... حالا که میبینم منم (هوس)دیوانگی کرده ام.... اما نه برای زندگیم.... برای تو که نمیدانی دیوانه ای هست که برایت دیوانگی میکند...
یادت باشد... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:48
یـادَت بــآشــَــد :زن هــــآتـــَــنــــهــآیـیـشــآن را گــِــریـه مـی کـــُــنـنـدو مــــَـــردهـــآگــِــریـه شــآن را تـــَــنــــهـــآیـــی . . .
لعنت بر بغض... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:48
خندیدن، خوب است قهقهه،عالی است گریستن،آدم را آرام میکند اما......،لعنت بر بغض
از شوق به هوا... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 18:48
از شوق به هوا به ساعت نگاه میکنم حدود سه نصف شب است چشم میبندم که مبادا چشمانت را از یاد برده باشم و طبق عادت کنار پنجره میروم سوسوی چند چراغ مهربان و سایه کشدار شبگردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیه ها و صدای هیجان انگیز چند سگ و بانگ آسمانی چند خروس از شوق به هوا میپرم چون کودکیم و خوشحال که هنو...
خوابم یا بیدارم... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 10:02
خوابم یابیدارمتو با منی با منهمراه و همسایهنزدیک تر از پیرهنباور کنم یا نههرم نفس هاتوایثارتن سوز نجیب دستاتو
خب بیشتر... - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 21:35
با همه خوبم من اما با شما خب بیشتر دوستم داری ولیکن،من تو را خب بیشتر لحظه ای مال منی و (تو) صدایت میکنم گر چه سعی ام بوده تا گویم :(شما)خب بیشتر غیر معمولیست رفتار منو شک کرده اند اهل خانه،دوستان آشنا خب بیشتر اشک های بی هوا،بعضا سکوت بی دلیل شعر اما میکند رسوا مرا خب بیشتر فاطمه سادات مظلومی
عشق... - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 21:35
الا یا ایها ساقی ادر کاسا بناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ای کاش دانه های دل مردم پیدا بود...... ای کاش همه مردم عاشق بودند.... تا به معشوقه شان عشق بورزند.... وعشق است آغاز تمام خوشی های جهان..... ای کاش هیچ وقت عشق را با هوس اشتباه نگیریم.... عشق احساسی خالص است...... که این روز ها خ...
سلام... - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 15:54
سلام به دوستان گلم در این وبلاگ مطالب،عکس،شعر و رمان های عاشقانه گذاشته میشه امیدوارم خوشتون بیاد. خوش حال میشم نظر بزارید.

برچسب‌های مرتبط

وسعت درد فقط سهم من است | تو با قلب ویرانه من | تو با تموم قلب من همراه اول | تو با تموم قلب من | دختر دیوونه | دختر دیوونه سوسن | دختر دیوونه اینستاگرام | اگر چه اجبار بود | اگر چه اجبار بود 98ia | اگر چه اجبار بود pdf